34 هفته و 2 روز



سلام قتد عسل مامانی

خیلی وقته نتونستم بیام برات از خاطرات شیرینت بنویسم.
و حالا خیلی خوشحالم می تونم برات بنویسم.
پسر گلم 11 روزه تاخیر دارم. می دونی چرا گل پسرم؟ آخه ناز نازی مامان عجله داشت ومنو به بیمارستان کشوند. 48 ساعت بستری بودم و درد داشتم اما اینها برام مهم نبود وجود عزیزم برام مهم بود که سالم باشه.
که طبق سونو حالت خوبه خوب بود.
قند عسل مامان درسته گفتم دوست دارم ببینم چه شکلی هستی ، گفتم دوست دارم بغلت کنم اما تو چرا عجله کردی همه چی رو به وقتش دوست دارم.
بدن کوچکت را به وقتش می بویم ومی بوسم.
عزیز دل مامان الان 11 روزه استراحت مطلق هستم ،سخته اما با وجود تو برام شیرینه.
توی این مدت مادربزرگ هات نوبتی خونمون می اومدند تا تنها نباشم آخه نمی تونم هیچ کاری کنم.
امروز بابات از سر کار اومد ودیدم داره کامپیوتر به خاطر من وتو جابجا می کنه و اونو کنار تختم گذاشت می گفت دوست نداره وبلاگ پسرمون بدون خاطره بمونه.
حالا کامپیوتر کنار تخت منه ومنم به پهلو خوابیده برات می نویسم.
باورم نمی شه این 11 روز سپری شد و کوچولوی من وارد 35 هفته شد فقط قدرت وحکمت خدا رو بیشتر احساس می کنم و خوشحالم از اینکه روز به روز بزرگتر می شی وحرکتات بامزه وشیرین تر، فکر نمی کنم لحظه ای زیباتر از تکون های عزیزم در شکمم وجود داشته باشه ، وای چقدر ذوق می کنم.حس مادر بودن روتجربه می کنم امیدوارم لایق این مقام باشم.
دوستت دارم مامانی
مواظب خودت باش وکمی هم هوای منو داشته باش.



34 هفته و 2 روز
