4 ماهگي و واكسن
رادين جونم سلام عزيز دلم 4 ماهگيت مبارك . سه روز بود از وقت زدن واكسن 4 ماهگي گذشته بود ،كه رفتيم واكسنتو زديم، آخه بابايي اهواز بود ومنم دست تنها ، مونده بودم چكار كنم چون وقتي هم بابايي بياد بايد صبح ها سر كار بره وديگه مرخصي هم نمي تونه بگيره از بس براي دانشگاه مرخصي گرفته . شنبه صبح بود كه عمه رامش باهام تماس گرفت وگفت يك شنبه صبح براي واكسنت باهامون مياد . از چند روز قبل استرس داشتم كه مبادا اذيت بشي . از صبح بهت قطره استامينوفن دادم تا اينكه عمه رامش اومد دنبالمون خونه مامان نسرين، البته بابا بزرگت وامير علي هم اومده بودن ، قبل از اين كه واكسن بزنم بردمت پيش دكترت كه ديديم آقاي دكتر قبلا...
نویسنده :
مامان و بابا
14:56







