X
رادین همه زندگی
گل پسرم
تاريخ : جمعه 23 / 5 / 1394 | نویسنده : مامان و بابا
بازدید : مرتبه

رادین در 4 سالگی




موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 4 / 10 / 1393 | نویسنده : مامان و بابا
بازدید : 234 مرتبه

رادین جان دنیای من هستی




موضوع :
تاريخ : سه شنبه 4 / 6 / 1393 | نویسنده : مامان و بابا
بازدید : 773 مرتبه

سلام عزیزم

لحظه ی ورودت به دروازه ی قلبم ولبخندشکفتنت به باغچه ی دنیا رو اول به خودم چون سراغاز حس خوشبختی من است وسپس به تو از ته دلم تبریک میگم …

رادینم

هزاران بار می بوسمت بوس

راینم 3 ساله که زندگی ام را سرشار از عشق و شادی کردی ومن تمام لحظات زندگی ام با نفس تو زنده ام

خنده هایت را دوست دارم چون از ته دل می خندی 

وگریه هایت نمادی از معصومیت کودکانه ات است

 

 

رادینم امسال برات یه جشن تولد 3 نفره گرفتم دوست داشتم در 3 سالگیت تولد بزرگی برایت بگیرم اما حیف عزیزی رو از دست دادم و ......

 

چند عکس از تولد 3 نفره

 

 

 

 




موضوع : خاطرات 2 تا 3 سالگی
تاريخ : شنبه 25 / 5 / 1393 | نویسنده : مامان و بابا
بازدید : 805 مرتبه

رادین عزیزم  بعد از اون مریضی سخت با ترس و دلهره وامید به خدا به سفر مشهد مقدس رفتیم

در این سفر با اصرار من کالسکه ات را هم بردیم که با توجه به وضعیت شما خیلی به دردمون خورد و چون سفر هم با هواپیما رفتیم در راه اذیت نشدی در این سفر بابابزرگ ومامان بزرگت هم همراه ما بودند.

رادین عزیزم در حرم مطهر خودت شروع به دعا کردن کردی ونماز به سبک خودت خوندی که کلی برات کیف کردیم(قبول باشه عزیزدلم)

 

 

 

 

 

 

 

 20

 




موضوع : خاطرات 2 تا 3 سالگی
تاريخ : جمعه 3 / 5 / 1393 | نویسنده : مامان و بابا
بازدید : 622 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

اگه رمز خواستین بهم بگین ....





موضوع : خاطرات 2 تا 3 سالگی
تاريخ : چهارشنبه 25 / 4 / 1393 | نویسنده : مامان و بابا
بازدید : 550 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

یرای رادینم ، خاطرات آن روزها





موضوع : خاطرات 2 تا 3 سالگی
تاريخ : شنبه 21 / 4 / 1393 | نویسنده : مامان و بابا
بازدید : 587 مرتبه

رادین جون چند روز اول نوروز 93 در شهر خودمون بودیم ومشغول دید وبازدید عید وبعد از چند روز به تهران رفتیم  قصد سفر به اصفهان رو داشتیم که قسمت نشد وهمون جا خونه عمه الهام تا آخر تعطیلات موندیم وشما رو هم به باغ وحش بردیم که خیلی سرد بود اما اینقدر هیجان داشتی یرای دیدن حیوانات که سرما  برایت مهم نبود وحسابی با دانیال کوچولو بازی کردی سیزدهم فروردین هم با عمه الهام وعمه مژگان در تهران بودیم وبعد از آن به کرمانشاه اومدیم که بقیه خاطرات و در یک پست دیگه برایت می نویسم

 

عکس های نوروز 93 در ادامه مطلب



ادامه مطلب...

موضوع : خاطرات 2 تا 3 سالگی
تاريخ : شنبه 21 / 4 / 1393 | نویسنده : مامان و بابا
بازدید : 617 مرتبه

  سلام رادین عزیزم

آمدم بعد از مدت ها برایت بنویسم

دراین مدت تو بزرگ شدی ومن نظاره گر تو بودم با لبخند هایت لبخند زدم وبا گریه هایت دلم خالی شد خانه ام با صدایت  پر از شور شد وکلام زیبایت  مرا به شیرین ترین لحظات زندگی ام می برد، گاهی اوقات با تمام وجودم می خواهم تو را درک کنم اما این را می دانم که  برای فهمیدن دنیای رادینم باید لطیف بود همچون  گلبرگ گل های زیبا...

رادین عزیزم تو در میان آرزوهای دیروز وامروزم حضور داری ومن هر لحظه از زندگی ام را با تو زنده ام

هنوز هم با چشمانت وقتی به من نگاه می کنی یک دنیا روشنی می بینم که حرف های زیادی از معصومیت کودکانه دارد و من را محو دنیای روشنت می کند

رادینم حرف های زیادی دارم از خاطراتت از نوروز 93 تا به امروز برایت بگویم چه تلخ وچه شیرین  سعی می کنم در چند مرحله برایت بنویسم وعکس های این روزها راهم برایت ثبت کنم

در این مدت یکم حال وهوای خوبی برای نوشتن وثبت خاطراتت نداشتم امیدوارم دوباره بتونم برایت لحظه هایت را به ثبت برسونم

 

 




موضوع : خاطرات 2 تا 3 سالگی
تاريخ : شنبه 3 / 3 / 1393 | نویسنده : مامان و بابا
بازدید : 596 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید






موضوع :
تاريخ : سه شنبه 6 / 12 / 1392 | نویسنده : مامان و بابا
بازدید : 720 مرتبه

رادینم ، عزیزم چند روزیه وقتی مدرسه می رم خیلی دلم برات تنگ می شه یاد اون چشمهای روشنت می افتم که وقتی می خوای چیزی بگی باید حتما به چشم های نازت نگاه کنیم.و وقتی میام خونه حسابی بغلت می کنم .

وقتی می خوام ظرف بشورم قبل از من یه صندلی می آری و  میری بالای صندلی و به من کمک کنی اوایل همش بهت می گفتم برو بازی کن آخه نمی خواستم خیس بشی اما دیدم این کار برات از بازی کردن خیلی شیرین تره وبا تمام وجودت در ظرف شستن بهم کمک می کنی ومنم راستش رو بخوای کم آوردم چون دوست نداشتم ناراحتی تو رو ببینم  .

این روزها هر چیزی که می خری (البته در دنیای بازی خودت) می گی برای خانم و بچه ها م خریدم.

تا چند لحظه ازت قافل بشم سراغ کابینت های آشپزخونه رفتی وکلا هر چی داخلشون هست بیرو ن میاری و با هاشون بازی می کنی.

راستی برای اولین بار هم چند روز پیش بردمت دندونپزشکی که گفت دندونهات سالمن وباید حسابی مواظبشون باشی .




موضوع :
تاريخ : يکشنبه 20 / 11 / 1392 | نویسنده : مامان و بابا
بازدید : 682 مرتبه

 این عکس ها رو با کمی تاخیر اینجا گذاشتم




موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 19 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پيوند هاي روزانه
صفحات جداگانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 98 نفر
بازديدهاي ديروز : 662 نفر
بازدید هفته قبل : 2225 نفر
كل بازديدها : 505424 نفر